کی و چگونه از تعامل با مشتری خارج شویم

کی و چگونه از تعامل با مشتری خارج شویم([i])

در این زمینه خوش شانس هستم که تاکنون ناگزیر با روبرو شدن با این وضعیت نشده­ام.

در طول سال­های مشاوره، و در طول پروژه‌های متعدد فقط از خیر دو مشتری گذشته­ام. “آتش” واژه­ای پرقدرت است که خیلی از ما به آن می­اندیشیم.

هیچ­کس تمایلی برای این کاری که خلاف درک و شهود ماست ندارد؛ اما واقعیت این است که گاهی ناگزیر می­شویم. بنابراین اجازه بدهید چرایی آن حرف بزنیم و متعاقباً از چگونگی آن حرف بزنیم.

چرتی شدن[۱]

اگر چیز تازه­ای نمی­آموزید و از پروژه لذت نمی­برید، وقت آن است که تغییراتی ایجاد کنید. سطح شوق و ذوق شما ریشه در کارتان دارد بنابراین ]یا با توجه به آن[ ادامه دهید یا از آن خارج شوید. اگر موقعیت مالی خوبی برای انتخاب کار و موقعیت دیگر دارید دلیلی برای سپری کردن زمان بر روی کاری که فاقد جذابیت است نمی­ماند؛ نه اینکه مدام از این شاخه به آن شاخه کنید بلکه باید شما محرکی برای یادگیری داشته باشید.

بی اهمیت شدن[۲]

اگر مشتری همیشه در پاسخگوئی کند عمل­می‌کند، وقت­ملاقات ندارد و علاقه­ای به پروژه ندارد؛ این ها نشانه­ای است از بی­ارزش شدن کار یا اینکه مشتری به آن اهمیت نمی‌دهد. این رابطه­ی مورد نظر شما نخواهد شد. این همان مشتری است که باید از دست آن‌ها خلاص شوید؛ با این کار از شر دردسر و فشار رها می‌شوید.

پول بده[۳]

اگر در مقابل انبوهی کار، چیزی دشت نمی‌کنید باید برای آن دست به کار شوید. یا در مورد ساعات اضافه، صورت حساب صادر کنید یا هزینه­های مشاوره را بالا ببرید. اگر هیچ واکنشی از سمت مشتری نداشتید، درب خروج را انتخاب کنید. اگر کارتان خوب است پس لایق کسب درآمد از پروژه‌های خود هستید.

بی حرکت، بی نتیجه[۴]

مشکل با برخی مشتریان، بی عملی برخی از آن‌هاست. آن‌ها پول پرداخت می‌کنند، حتی از کار شما اعلام رضایت می‌کنند اما زمان اجرای توصیه­ها، هیچ اتفاقی رخ نمی‌دهد. البته اینجا نیاز به رهاکردن مشتری نیست بلکه باید نشستی با آن‌ها داشته باشید تا راه کمک کردن برای اجرای پییشنهادها را پیدا کنید.

بعد از همه­ی این­ها، اگر شما گفته باشید و کرده باشید اما مشتری آن را دنبال نکند، نتیجه ای نمی­گیرید و بعدها به شما کنایه خواهند زد.

خاتمه­کار آسان نیست اما زمان شما، ارزشی بیشتر از صرف آن در جایی دارد که ازآن لذت نمی­برید.

از اینجا چگونگی پایان دادن به این شرایط را توضیح می‌دهم.

ابتدا ملاقاتی رو در رو با مشتری ترتیب دهید و دغدغه­های خود را برطرف کنید. در این قبیل شرایط رایانامه خوب نیست. تماس­تلفی خوب است اما بهترین­روش ملاقات­حضوری است(هر چند الزامی نیست).

به مشتری نگرانی خود را نشان دهید. از آن‌ها بخواهید تا چرا و چگونگی رفع نگرانی شما را تبیین کنند.

اگر به نظرتان رسید آن‌ها موافق شما شده و الزامات شما را برای موفقیت درک کرده­اند، ادامه­کار امکان­پذیر است. اگرهم به­نظر رسید مشتری صرف‌نظر کرده یا منفعل است، آمادگی خود را برای ادامه­کار اعلام کرده ولی ناممکن­بودن آن­را باشرایط موجود اعلام­کنید.

چگونه گفتن

کلام شما باید مبین این باشد که تصمیم­گیری برعهده مشتری است. بااین رویکرد، اگر مطابق مذاکرات عمل نکنند، خروج­ازکار برای شما ساده است. نباید بیان شما قدرت مدارانه تعبیر به “همینی که هست می خواهی بخواه نمی خواهی نخواه” شود.

در بیشتر موقعیت‌ها، می‌توانید امور را تغییر بدهید. اما اگر مشتری بیش از پول، فشار و استرس به شما منتقل می‌کند، حتی در صورت پرداخت هزینه­ها، ادامه کار نمی­ارزد. با پایان این­رابطه، قطعاً آرامش شما برقرار می‌شود.

ضمن اینکه در کوتاه مدت می‌توانید، مشتریان جدید یافته و از کار و تعامل با آن‌ها لذت ببرید و جبران گذشته هم می‌شود.


[۱] GETTING SLEEPY

[۲] THEY JUST DON’T CARE

[۳] SHOW ME THE MONEY

[۴] NO ACTION, NO RESULTS


([i]) WHEN AND HOW TO FIRE YOUR CLIENTS

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *