مواد بازاریابی نتیجه بخش

خلق مواد بازاریابی نتیجه بخش

صرف‌نظر از بازه­های­زمانی که محتوای­تبلیغات خود را ارسال می‌کنید، اگر “شروع اثربخشی” نداشته باشند، احتمالاً نتیجه­کمی به شما برخواهد گشت. مطمئناً ارسال “چیزی”، بهتر از “هیچ­چیز” است. اما اگر قرار است زمان و پول خود را صرف آن کنید، بهتراست تصمیمات، ارزش اتخاذ آن را داشته باشند. در اینجا چهارمفهوم کلیدی که به شما در نتیجه‌گیری از فعالیت­بازاریابی کمک می‌کند ارائه شده است:

۱. پیشنهاد یکتا[۱]

پیشنهادیکتا، پیشنهاد منحصربه­فرد شمااست که مزیت­رقابتی و ارزش­پیشنهادی شما نیز نامیده می‌شود و عموماً در یکی­دو جمله کوتاه درمورد وجه­تمایز شما از رقبا حرف می­زند.

وقتی کسی از شما بپرسد که چرا باید از خدمات شما استفاده کند، پاسخ شما چگونه خواهد بود؟ پیشنهادیکتا حوزه تمرکز شما، تضامینی که ارائه می‌کنید، تجربه و نتایجی که ارائه خواهید کرد را بیان می‌کند.

همچنین، بازار باید به ارزش­پیشنهاد شما نیاز داشته باشد، چیزی که مشتری مایل به پرداخت­پول بابت آن است و حس­قوی کافی از تجارت با شما داشته باشد. بهترین پیشنهاد­یکتا به خاطر می­ماند و فوراً شما را از دیگران متمایز می‌کند.

پیشنهادیکتا پیتزا دومینوس[۲] چیزی شبیه این بود: کمتراز ۳۰دقیقه درب­منزل تحویل بگیرید؛ اگر بیشترشد پول­ندهید. وقتی همه برای گرفتن فیلم به فروشگاه­های­ فیلم­های ویدئویی می­رفتند، بلاک­استر[۳] یک پیشنهادیکتا قانع­کننده داشت؛ آن‌ها تضمین می­کردند که آخرین فیلم­ها در فروشگاه موجوداست؛ اگر نبود مجبور نیستید برای دفعه بعد هزینه‌ای بپردازید.

شعار شرکت اجاره­خودرو آویز[۴] این است که: ما آویز و شماره دو هستیم، پس سخت­تر تلاش می­کنیم. این شعار ضمن لحاظ رقیب­ شماره­یک­بازار، دلیلی برای تلاش در جهت حفظ مشتریان خود ساخته­است.

در تمام این پیشنهادهای یکتا، وعده­ای داده می‌شود؛ آن‌ها باورپذیر، ساده و به یادماندنی و موثرند.

به یاد داشته باشید بدون متمایز شدن نسبت به سایر رقبا، نمی‌توانید نامی برای خود خلق کنید. عنوان کتاب جک­تروت[۵]، متفاوت باش یا بمیر[۶]، در ترسیم اهمیت این موضوع به شما کمک می‌کند.

حالا نوبت این است که شما هم پیشنهادیکتای خود را آماده کنید. به این­منظور همیشه دوست دارم از فرمول زیر استفاده کنم:

مشتریان شما چه کسانی هستند + چه چیزی برای آن‌ها فراهم می‌کنید + چرا از شما می‌خرند

اجازه دهید این فرمول را تجزیه کنیم:

مشتریان شما چه­کسانی هستند؟ هرچقدر گروه مشخصی را هدف قراردهید، گیرنده­پیام شما بیشتر می‌شود. مثلاً به جای “من به شرکت­ها با راهبردهای مدیریتی کمک می‌کنم”، با متمرکز کردن شعار خود، چیزی شبیه این بگوئید: “من به شرکت‌های فن‌آوری محدوده آریزونا با تعداد کارمندانی بین ۵۰ تا ۵۰۰ نفر کمک می‌کنم”. با مقایسه این دو جمله، تفاوت آشکاری را مشاهده می‌کنید؛ آیا دومی مرتبط و قدرتمند نیست؟

چه چیزی برای آن‌ها فراهم می‌کنید؟ محصول یا خدمت شما چیست؟ برای پاسخ به این پرسش­ها، خود را در موقعیت مشتری قراردهید. به چیزی که برای مشتری شما مهم است فکر کنید نه به چیزی که خودتان آن را مهم می‌دانید. از ادبیاتی که مشتری استفاده می‌کند بهره بگیرید.

چرا از شما می‌خرند؟ این پرسشی حیاتی است. عامل جدایی شما از رقابت چه چیزی می­تواند باشد؟ این بزرگترین چالش اکثر مشاوران است! چرا؟ زیرا عناوینی مثل “بالاترین کیفیت”، “پایین‌ترین قیمت”، و “بهترین خدمات”، دیگر عامل­تمایز نیستند. همه مدعی بالاترین کیفیت محصول و خدمات هستند.

شما نیازمند چیزی هستید که از سایرین جدا شوید. به فکر نحوه ارائه محصول و خدمت خاص خود باشید؛ ضمانت یا ایجاد مزایای منحصر به فردی که دیگران ارائه نمی‌دهند. نکته مهم اینجاست که نیازی نیست وجه تمایز شما کاملاً منحصربه­فرد باشد. اگر رقیب شما ظرفیت­های مشابه شما داشته­باشد و منحصر­به فردبودن خود را ترفیع و تبلیغ نمی‌کند، شما البته می‌توانید جای خالی آن را پرکرده و موقعیت بازار را به دست بگیرید.

من دو راه را برای تنظیم ارزش پیشنهادی به مشاوران توصیه می‌کنم:

۱) متن­بلند: در یکی­دو پاراگراف به سه پرسش مذکور با ذکر جزئیات پاسخ دهید. تا نصف صفحه خوب است. سپس آن را تا رسیدن به نسخه­ی ایده­آل متناسب با مشتریان ویرایش­کنید. می‌توانید آن را در تارنمای خود قرارداده یا به عنوان محتوای تبلیغات استفاده کنید.

۲)متن­کوتاه: باتوجه به آنچه­که در متن­بلند نوشته­اید، و باتوجه­به فرمول، ارزش­پیشنهادی خود را در یک­جمله تنظیم کنید. این همان چیزی است که در ملاقات با مشتریان برای توضیح کار خود استفاده خواهید کرد.

آن­را هم در تارنما، کارت ملاقات، بروشورها، تبلیغات برخط، پست صوتی و کلاً در هرجا و مکانی که می‌توانید قراردهید.

ممکن است از خود بپرسید که: خب ارزش پیشنهادی من چگونه کار می‌کند؟ سئوال عالی!

می‌توانید از آن در رویدادها و برای شبکه‌سازی استفاده کنید. خیلی سریع شاهد بازخورد آن از سوی مخاطبان خود شده و می‌توانید در صورت لزوم تغییراتی در آن اعمال کنید. شیوه­ی موثر دیگر برای آزمودن ارزش پیشنهادی استفاده از سیستم گوگل ادوردز است؛ هزینه­ی این خدمت بین ۵۰ تا ۱۰۰دلار است اما داده­های خوبی به دست می­آورید. گوگل ادوردز به این شکل کار می‌کند که شما ارزش پیشنهادی را در چند عبارت تنظیم می‌کنید و آن‌ها را همزمان در مسیر تبلیغ قرارمی‌دهید؛ بعد از آن به شما گزارش می­شود که بر روی کدام عبارت کلیک شده و به صفحه تارنمای شما ارجاع خورده و کدام عبارت از تبلیغ تنظیم شده برای ارزش پیشنهادی موثرتر، مشتری را جلب کرده است.

همه­ی این راهکارهای را امتحان کنید و لذت ” شناخته شدن در بازار، افزایش و جذب مشتریان جدید” را حس کنید.

۲. عایدی ها

این عنوانی سرراست است؛ پرسش اینجاست: آیا محتوای بازاریابی شما به روشنی مزایای مد نظر مشتری رویائیتان را برآورده می‌کند؟

شایان ذکراست، مزایا آن چیزهایی است که مشتری از بده­وبستان با شما به دست می­آورد نه صرفاً آنچیزی که شما پیشنهاد می‌کنید.

هرچقدر شناخت بهتری از صنعت مشتری رویایی خود داشته باشید، در ایجاد مزایای معنی­دار برای محتوای بازاریابی بهتر عمل می‌کنید.

۳. ایجاد اعتماد

راه‌های مختلفی برای ایجاد اعتماد وجود دارد. معرفی خود به عنوان متخصص معتبر یا ارائه معرفی نامه وتأیید از مشتریان قبلی دو شیوه معمول در این زمینه است.

از معرفی خود به عنوان مشاور حذرکنید؛ مشاور عنوانی مبهم است که بار معنی کمی دارد و در جذب­مشتری به شما کمک نمی‌کند. شما به حکم مشاور استخدام نمی‌شوید بلکه به دلیل تخصص، در حوزه‌ای است خاص دعوت به کار می‌شوید از طرفی، معرفی به عنوان متخصص هم اثربخشی کمی دارد.

هرکسی می­تواند خود را متخصص بداند. اما آیا فرد برای سال­های متمادی در یک کسب و کار بوده است؟ آیا فرد موفق شده تا شرکتی را بسازد و بفروشد؟ آیا درآمد قابل توجهی خلق کرده­است؟ آیا فردی که خود را متخصص معرفی می‌کند عملکرد درونی کسب و کار خاص یا صنعتی را می­شناسد؟

بنابراین، معرفی به عنوان متخصص و خبره، نه­تنها وابسته به موقعیت جاری و پیام شماست بلکه مهمتراز آن، وابسته به کارهای درستی است که انجام گرفته و اعتباری که ایجادکرده‌اید. من در اینجا چهاررویکرد برای ایجاد اعتبار معرفی می‌کنم:

نخست؛ بیایید نظری به ده­روشی که با آن می‌توانید بهتروبیشتر، دیده شوید داشته­باشیم:

۱) نوشتن کتاب

۲) نوشتن سپیدنامه([i])

۳) برگزاری وبینار

۴) تهیه فیلم آموزشی

۵) گزارش­های رایگان

۶) تعامل با مجموعه­های سازمانی

۷) انتشار مقاله در رسانه­های محلی

۸) نوشتن یادداشت برای وبلاگ­های سایرین

۹) مصاحبه در ایستگاه های رادیویی

۱۰) ارائه خدمات عام­المنفعه

حالا اجازه دهید نگاهی به اعتبار داشته باشیم.

لارینا کازه[۷] در کتاب “مشتریان، مشتریان و مشتریان بیشتر”، مدل بی جی اف([ii]) را برای تشریح درک آدم‌ها از اعتبار تشریح می‌کند.

اینجا چهار کلید وجود دارد[۸]:

مفروض- این جنس اعتبار بر مبنای پیش فرض­ها و ایده­های افراد از شماست.

شهرت – این نوع اعتبار ریشه در تجارب افراد از شما دارد که از طریق توصیف سایرین، ارجاعات و تأییدیه­ها شکل می‌گیرد.

حسی – دیداری – اعتبار حسی بر اساس مشاهدات اولیه و برداشت­های دیداری است.

کسب شده – این تجربه از اعتبار، بر اساس تجربیات شخصی در مورد موضوعات مختلف است که در طول زمان توسعه پیدا می‌کند.

هرکسی که در پی مشاوره موفق باشد، شایسته است به این چهار کلید فکر کند.

بیایید با جزئیات بیشتر این چهار کلید را بررسی کنیم:

اعتبار مفروض

یکی از طرق رسیدن به این نوع اعتبار تألیف­کتاب است. روش دیگر، کار برای شرکتی معروف است. به محض اطلاع مشتری از این واقعیت­ها، به احتمال یقین شما را در کاری که معرفی می‌کنید حائز تخصص می­شمارد.

شهرت

همانظور که بالاتر ذکرشد، کسب این نوع اعتبار، نیازمند گردآوری تأییدیه­هایی از شرکت‌های قبلی توسط شماست. لازم به ذکر اینکه راه‌های درست و غلط برای این کار وجود دارد؛ اگر اقدامی برای این کار نداشته اید؛ زمان آن فرارسیده که شروع کنید.

اعتبار حسی- دیداری

اینجا اثر اولین برداشت است که اهمیت پیدا می‌کند. آیا تارنمای شما حرفه­ای است؟ آیا کارت تجاری را خوب طراحی کرده‌اید؟ آیا دفتر شما برداشت درستی به مشتری منتقل می‌کند؟ نحوه پوشش چطور؟ هر کدام از این­ها در قضاوت مخاطب از شما تأثیرگذاراست.

اعتبار کسب شده

این نوع اعتبار، به سودی که ایجاد کرده‌اید بر می‌گردد. در حالی که اعتبار مفروض، شهرت و دیداری به شما در اثربخشی اولیه کمک می‌کند، تحقق “اعتبار کسب شده” زمان بر است. راه دستیابی به آن هم، نتیجه بخشی برای مشتری است. فراتر از انتظار باشید؛ ارزش تحویل دهید؛ همزمان با کار، بیشتر و بیشتر اعتبار کسب می‌کنید.

کسب اعتبار و متخصص نشان دادن، یک چرخه است. هر چقدر که بیشتر نمایش یک متخصص را داشته باشید، اعتبار بیشتری برای خود ساخته و افراد بیشتری به شما به عنوان کارشناس و متخصص نگاه می‌کنند. با رشد چرخه، قدرت موقعیت شما در طول زمان بیشتر می‌شود.

دومین راه جلب اعتماد مشتریان، استفاده موثر از توصیه‌نامه و تأییدنامه هاست. گواهی­های تأیید فعالیت از قوی­ترین اشکال اثبات خود نزد مشتری است. نه در تنها نزد مشتریان، بلکه در بعد رسانه­ای نیز بسیار مطلوب است.

اگر هیچ گواهی تأییدی ندارید، همین حالا فهرست مشتریان و کارفرمایات فعلی و قبلی خود و کسانی که با آن‌ها کار کرده‌اید را تهیه کنید؛ سپس با آن‌ها نامه‌ای ارسال کنید و در مورد امکان پذیر بودن ارسال تأییدیه بپرسید.

نکته: هنگام ارسال درخواست، بهتر است چارچوب راهنمایی برای آن تهیه­کنید یا حتی پیش­نویسی برای تبیین نیاز خود تنظیم­کنید. فرصت قضاوت و اختیار را برای مشتری قبلی حفظ­کنید و برای آن‌ها روشن­کنید که پیش­نویس فقط نمونه­ای برای روشن شدن نیاز شماست.

برای مثال در رایانامه خود می‌توانید بنویسید:

سلام؛ امیدوارم هفته خوبی داشته باشید!

من در حال به روزرسانی محتوای بازاریابی خودم هستم و به این منظور در حال گردآوری گواهی­ها و تأیید فعالیت‌های قبلی هستم؛ از این­رو این نامه را برای شما ارسال کردم. از مشغله شما آگاهم، لذا برای جلوگیری از تصدیع اوقات شما نمونه­ای را پیوست کرده‌ام:

“مایک کار خودش را خوب می شناسد. ایشان در پنج برابر شدن سرنخ­های بازاریابی کمک کرده­است. او قابل اعتماد و حرفه­ای است و تعامل رضایت بخشی دارد.

آیا با این نمونه قابل استفاده است؟ برای ویرایش نمونه راحت باشید و آن را با بیان خودتان تنظیم نمایید. در واقع هرآن چیزی که برای شما صورت گرفته است را منعکس نمایید. با تشکر، مایک!“

نکته: تأیدیه­ها باید حتی­الامکان با جزئیات باشد. گواهی که در آن نوشته باشند: “نامبرده مرد بزرگی است. او کار بزرگی انجام­داد“، برای ایجاد اعتبار کافی نیست و مبهم است. اگر همین تأییدیه اینطور نوشته شود: “او به معنی واقعی کلمه به ما کمک کرد. شرکت با وجود او از ادغام اخیر به سلامت عبور کرد؛ بهره­روی در یک ماه تا ۱۰ درصد افزایش داشت و تیم فروش را به مسیر اصلی بازگرداند.“

راه­ ساده دیگر برای جلب­اعتماد، نمایش نتایج است. فهرستی از دستاوردها و راه‌های کمک به مشتریان، بسازید. بااین حال سعی­کنید از مشتریانی که به آن‌ها کمک کرده‌اید حرف­بزنید.

روایت خوب همراه با جزئیات است و به شکل شفاف نشان دهنده چگونگی خلق ارزش افزوده توسط شما و “کاری بودنتان” است. این توصیفات، اعتماد را گسترش داده و پیشنهاد مشاور را باور پذیر و نتیجه گیرنده می‌کنند.

این نوع گواهی­های و توصیفات، هر چیزی که مانعی در راه عقدقرارداد شما شود از بین خواهد برد.

۴. درخواست اقدام کنید

محتوای بازاریابی با شرایطی که قبلاً گفته شد، اگر در آن فراخوانی برای اقدام عملی وجود نداشته باشد، نرخ پاسخ را به شکل قابل ملاحظه­ای پایین نگه­می دارد.

در تمام پیام­های تبلیغی بعد از جلب توجه مشتری و قول و قرار از آنچه که قادر به انجام هستید، باید تعامل با مشتری را به سمت “اقدامی اجرایی” سوق دهید. اگر دنبال اقدام عملی نباشید مشتری کاری نخواهد کرد. اگر هم دنبال آن باشید آن‌ها ممکن است(؟!) پیگیر شوند.

اکثر کسب و کارها متمایل به تجزیه و تحلیل بیش از حد هستند([iii]). اکر ذهن مشتری را انباشته از اطلاعات کرده و رهایشان کنید آن‌ها یا سرگردان می‌شوند و یا خیلی سریع اطلاعات عرضه شده را رها کرده و مسیر قبلی را بدون شما ادامه می‌دهند.

شما البته انتظار این نتیجه را ندارید.

تنها راه حل، درخواست اقدام عملی است؛ بخواهید کاری انجام دهند. این اقدام می­تواند درخواست گزارش رایگان، مشاهده ویدئو روی تارنما یا وبلاگ، تماس با شما برای بیان ارزیابی ]اولیه[ یا برگزاری همایش­ رایگان باشد. باید صریح برای اقدام بعدی مشتری، درخواست داشته باشید.


[۱] unique selling proposition.

[۲] Domino’s Pizza

[۳] Blockbuster

[۴] Avis

[۵] Jack Trout

[۶] Differentiate or Die

[۷] Larina Kase

[۸] Here are the four key types


([i]) واژه white paper در بسیاری از نشریات سپید نامه ترجمه شده است که معمولاً اشاره به نوشته هایی دارد که به یادداشت نزدیک ترند تا مقالات علمی؛ در این نوشتارها از تصاویر و اطلاعات گرافیکی تحت عنوان اینفوگرافی نیز استفاده می شود.

([ii]) B.J. Fogg’s model مدل رفتاری فاگ بیان می کند که برای بروز یک رفتار سه عنصر باید در کنار هم قرار گیرند که عبارتند از  انگیزه، توانایی و ترفیع. در این شرایط وقتی رفتاری مشاهده نمی شود نشان دهنده عدم حضور یکی از این عناصر است. این مدل درک رفتار را آسان تر می کند.

([iii]) این حالت در بسیاری از افراد هم مشاهده می شود؛ این عده در خرید کالاها و خدمات خود زمان زیادی را بر روی نشان های تجاری مختلف و خصوصیات کالا زمان می گذارند. معمولاً این کار منجر به تصمیم بهینه نمی شود.

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *