بورس بازی:
چند ماهی می گذرد که صادق، در اجرای پروژه بازاریابی شرکت “سایه” به عنوان یک مشاور از سوی شرکت مشاوره “سرو قرن” تعیین شده است؛ شرکت سایه تولید کننده محصولات آرایشی – بهداشتی است، شرکت با ورود برخی محصولات ارزان قیمت و بی کیفیت خارجی، بخشی از بازار خود را از دست داده است، البته نوسان قیمت ارز و کاهش قدرت خرید نیز در این موضوع بی تأثیر نبوده است.
از خصوصیات صادق که برای پروژه های بازار یابی انتخاب می شود گرمی و زود جوش بودن اوست؛ طی این مدت هم، در شرکت سایه با بسیاری از کارکنان آشنا و دوست شده و بعضی وقت ها هم مشاور کارکنان شرکت، برای تصمیمات مالی آن ها شده حتی برای خرید یک واحد مسکونی، به یکی از مدیران شرکت کمک کرده است.
یکی از فعالیت هایی که صادق از بدو ورود، شاهد آن بود؛ بورس بازی کارکنان در محیط کار است؛ مدیریت هم ظاهراً از کنار آن عبور می کند.
برای صادق هم بورس فعالیت دوم اوست و بالاتر از هیجان و سرگرمی است؛ آموزش، مشاوره و سرمایه گذاری، او را تبدیل به فردی حرفه ای کرده است؛ او در تارگاه های خبری تحلیل هایی هم دارد؛ علاوه بر این یکی دو مورد هم مصاحبه داشته است.
با این شرایط صادق هم به کارزار فعالین بورس شرکت سایه می پیوندد و در مسیر گپ و گفت های بورسی و رد و بدل کردن سیگنال ها قرار می گیرد. البته فعالیت بورسیش را موازی با کار روزانه و لابلای آن انجام می دهد و مراقب است به چارچوب فعالیتش در شرکت سایه صدمه ای نزند و ماهرانه کارها را مدیریت می کند؛ هرچند خرید و فروش سهام و مشاوره هایی که او برای تشکیل پرتفوی به دوستان و مشتریان خود می دهد کار زمان بری است.
چالش این حکایت از آن جا آغاز شد که سرپرست مشتریان شرکت سرو قرن، در جلسه ای رسمی تحت عنوان کلی “هماهنگی داخلی”، صادق را به دفتر مرکزی شرکت مشاوره فرا می خواند و در خصوص گزارش هایی از انجام امور شخصی توسط صادق، در محیط کاری شرکت “سایه” از او توضیحاتی می خواهد.
گزارش ها از درون شرکت “سایه” بود و باعث تعجب صادق بود؛ نیروی های شرکت هم مثل خود او سخت درگیر فعالیت بورسی می شدند و قیل و قال تابلوخوانی هایشان گاهی اوقات، فضای کارشان را پر می کرد. ولی چرا گزارش او را داده اند.
مدیر مشتری برای او توضیح داد که معمولاً شرکت ها آزادی عمل بیشتری به کارکنان خود نسبت به مشاوران می دهند و البته پولی که به مشاوران داده می شود بیشتر و کاری که یک مشاور انجام می دهد حساس تر است.
اگر چه صادق استدلال مدیر را پذیرفت اما از این استاندارد دوگانه قانع نشد.
مدیر حساب در پاسخ به ابهام صادق گفت : شما اگر کارمندی ساده باشید فرصت مشاوره و فعالیت در این قبیل پروژه ها نخواهید داشت.
نکته :
مشتری پول هنگفتی برای انجام یک کار مشاوره پرداخت می کند. و انتظارات خاصی هم دارد که مربوط می شود به موضوعی حیاتی که سازمان، خود نتوانسته آن را حل کند.
اما شرکت ها یا به دلیل محدودیت های قانونی ناشی از قانون کار و یا قبول پرت شدن بخشی از زمان مفید کارکنان، قید تعارض و کشمکش با کارکنان را می زنند، شاید در قالب قراردادهای حقوقی و استخدامی تعهداتی به کارکنان خود دارند و ممکن است در این چارچوب فرصت بیشتری برای ایجاد رضایت به کارکنان خود بدهند و یا به عبارتی از برخی موضوعات چشم پوشی کنند ولی این در خصوص شرکتی که برای انجام خدمتی با هزینه بالا به کار گرفته شده است صدق نمی کند.
مشاوران برای دوره های کوتاه مدت و با صرف هزینه ی بالا برای پروژه هایی معمولاً بزرگ به کار گمارده می شوند .
در این شرایط انتظار مشتری تمرکز مشاور بر روی کاری است که پذیرفته است، کارفرما نمی تواند شاهد پرسه زدن مشاور در محیط شرکت و انجام امور شخصی از سوی او باشد.

دیدگاهها