پیگیری در مشاوره

دنبال کنید و پیگیر باشید

شاید دلیل این توصیه جامعه­ای است که در آن زندگی می­کنیم. پیام­های فضای مجازی که مدعی است “من با دوساعت کاردرخانه، با لباس­خواب، ماهی ۳هزاردلار درآمد داشته­ام” خیلی شایع شده است.

من با تحول­دیجیتال مشکلی ندارم. چیزی که آن را بر نمی­تابم، انتظار افراد است که توقع دارند همه­چیز آناً برایشان محقق شود.

تازه­کارها، با مختصربازاریابی، به محض عدم­ حصول­نتیجه، مسیر را عوض می‌کنند و به سراغ چیز دیگری که شاید خوب عمل­کند و قبلی قطعاً ناموفق بوده، می­روند.

این­رفتار قابل­درک است؛ این­روزها بیست­وچهار ساعت، در هفت­روز هفته، تنها با کلیک موشواره رایانه، اطلاعات در دسترس است.

با این­حال موفقیت در عملیات بازاریابی به ندرت خروجی­آنی دارد.

بازاریابی مستلزم تلاش پیوسته و مداوم است. به طور متوسط “هفت تماس” طول می­کشد تا “مشتری نزدیک به شما”، تبدیل به “مشتری شما” شود.

اجازه­دهید نگاهی به چند موقعیت شایع در این خصوص داشته باشیم:

شما برنامه‌ی تبلیغی را پی­ریزی و اجرا­می‌کنید اما نتیجه بخش نمی‌شود.

رایانامه‌ای را ]برای مشتری بالقوه[ می­فرستید، در پی آن تماسی می گیرید. آن‌ها سرشان شلوغ است و نمی‌توانند با شما صحبت کنند؛ شما دیگر تماس نمی­گیرید.

یا:

شما درخواستی برای اطلاعات اضافه دریافت می‌کنید متعاقباً اطلاعات را ارسال می‌کنید اما برای پیگیری موضوع از اینکه چگونه می‌توانید به مشتری کمک کنید، اقدامی سروشکل نمی‌دهید.

این موارد، معدود موقعیت‌هایی است که مشاوران در آن قرار می‌گیرند و نتیجه‌ی تأسف بار آن این است که هیچ رابطه­تجاری شکل نمی‌گیرد.

چرا؟ زیرا پیگری مستمری وجود ندارد. بدون سازوکار! بدون کمپین! این فعالیت‌های بی­اثر به­مثابه این است که نمک و فلفل را با چشم بسته و در جهت غلط، به سمت ماهی­تابه غذا، پرتاب کنید شاید درون آن بیفتند. شاید مختصری طعم ایجاد­شود اما شاید خیلی کم!

چندین­سال پیش، در یک ناهار کاری با صاحب شرکتی خدماتی آشنا­شدم. او از فعالیت‌های من پرسید؛ گفتم با صاحبان کسب و کار در امور بازاریابی برای توسعه و کشف سرنخ­های کسب و کار همکاری داشته­ام. او علاقمند شد و پرسید کمکی از او ساخته است؟

فکر کردم این شروعی خوب و نهاری ارزشمند خواهدشد.

بعدها فهمیدم یکی از مشتریان قبلی، ذکر خیری از من کرده‌است. آن‌ها چرخ کار من را روغن کاری کرده بودند هر چند من از آن بی­خبر بودم.

شاید به نظر شما این حکایتی ساده از نشست من و مشتری باشد. اما نیست! این داستان، چیزی­های بیشتری باخود داشت. به او گفتم در تماس با ایشان خواهم­بود. آن روز گذشت.

روز بعد، به مالک کسب و کار، رایانامه‌ای فرستادم و درخواست قرارملاقات کردم؛ پاسخی دریافت نکردم.

یکی­دو روزی گذشت و بازخوردی نداشتم. هفته­بعد، رایانامه‌ای دیگر فرستادم و بازهم پاسخی دریافت نکردم.

برای بسیاری از تازه کارهای مشاوره، برخوردهای اولیه حس موفق شدن و تمام کردن کار شکل می­گیرد؛ شاید شما هم هیجان زده از دشت اولین مشتری باشید!

اما اینجوری نیست!

به سرعت متوجه خواهیدشد، مشتری جدید تا زمانی که چکش را نقد نکرده باشید مشتری جدید شما نیست.

همیشه جوجه­ها را آخر پاییز بشمارید. سخت و آزاردهنده است اگر بخواهید از چیزی که محقق نشده شاد باشید.

به همین­دلیل از عدم­پاسخ نگران نبودم و در عین حال در آن­زمان نیز مشتری خود را داشتم.

چند رایانامه دیگر ارسال شد تا اولین جلسه ملاقات حضوری تنظیم گردید.

سرزمان­مقرر گوشی را برداشتم و زنگ­زدم، خیلی‌ها فکر می­کردند او از پیله بودن من دلخور باشد اما حدس بزنید چه اتفاقی افتاد؟

او گفت” مایکل! از اینکه تماس گرفتی و رهام نکردی سپاسگذارم. سرم خیلی شلوغ بود. می خواستم دور هم بشینیم و در مورد بازاریابی گپ بزنیم!”

در موقعیتی دیگر، یکی­از شرکت‌های طرف­کاری من اقدام به توسعه تعاملات خود با مجموعه­ای از سازمان‌های بزرگ کرد. ]در آن مقطع[ موردی بود که مایل بودم پیش از هر گونه تماس، به آن وارد شوم. با آن‌ها تماس گرفتم و آن‌ها هم ابراز علاقه کردند. هر چند این ارتباط تسهیل نشد. با وجود اعلام تمایل آن‌ها، عقد قرارداد دشوار شد.

رفت و برگشت ده­ها رایانامه و دوجین تماس در سراسر کشور بخشی از آن بود.

باز هم نامه­های دیگر و وعده­هایی عمل نشده!

شریک کاریم پیشنهاد داد آن‌ها را کنار بگذاریم؛ سال­ها بعد به این فکر کردم که شاید بهتر بود همین کار را می­کردم. در خیلی­موارد، مراقب باشید از چاله به چاه نروید. اما در این پرونده، حس می کردم می توانم کار را به سرانجام برسانم از همین رو بر روی پیگیری آن اصرار کردم.

بعد از ۵۷ رایانامه، به کار خیلی نزدیک شدم. درواقع، به من اطلاع دادند که مافوق آن­ها برای معامله مجوز صادر کرده‌است. تا موافقت را نمی­دیدم نمی­توانستم باورکنم. چندروز بعد توافق برایم ارسال شد؛ به گذشته که نگاه می‌کنم، بدون این حوصله و پشتکار، توافق ممکن نبود. اگر بعد از سی رایانامه مأیوس می­شدم، آن موقع مشتری در این مقیاس را جذب نمی­کردم.

اگر معامله کوچک می­بود، این­همه وقت صرف آن نمی­کردم. بعداز ۵۷رایانامه و تماس­های فراوان، پایان پیگیری موفقیت آمیز بود؛ خیلی­ساده؛ همیشه پیگیری کنید.

نیاز نیست هرروز تماس بگیرید. فقط کافی است در مورد افراد و شرکت‌هایی که مشاق کار با آن‌ها هستید، جدول پیگیری­مستمر داشته ‌باشید. شیرینی تأثیر مثبت این­ار برروی کسب و کار را می­چشید.

وقتی بازاریابی شما، نتیجه نمی‌دهد، تسلیم نشوید و نتیجه­بخش کردن آن را بیاموزید. هر شکستی(اگر مایل به اطلاق عنوان شکست به آن باشید) باید تبدیل به درس شود.

از خود بپرسید: چه چیزی را می‌تواند توسعه داد؟ چرا فعالیت شما نتیجه نمی‌دهد؟ چه چیزی را می توانم تغییر دهم؟

هر چقدر تلاش و تمرکز بیشتری بر روی بازاریابی داشته‌باشید بیشتر نتیجه خواهید گرفت.

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *